قهرمان ميرزا عين السلطنه
مقدمه 21
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
گرفتاريهائى است كه پس از فوت عز الدوله براى او و اخوانش پيش آمد و در يادداشتها ملاحظه خواهيد كرد . طبعا اين مشغله مجالى براى خاطرهنويسى باقى نمىگذاشت . از سال 1310 كه تا حدودى گرفتاريهاى عدليه و ثبت اسناد و جز آنها تقليل پيدا كرده است از عهد و پيمان خود عدول و نوشتن يادداشت روزانه را آغاز مىكند . ولى نه به سبك و شيوهء هميشگى و با آن نظم و ترتيب . زيرا نه دربارى هست كه از رفتوآمد به آنجا كسب خبر كند و نه با رجال وقت آميزشى دارد كه به وسيلهء آنها از وقايع باخبر شود . گوشهنشينى اختيار كرده بود و در مختصر ملكى كه از پدر به ارث برده بود به كشاورزى اشتغال مىورزيد . به اين ملاحظات وقايع اين ايام را در دفاتر و تقاويم جيبى به طور نامرتب و نامنظم نوشته است و من با زحمات زياد آنها را به ترتيب تاريخ درآوردم . با وجود اين چنان كه خواهيد ديد تا آنجا كه ميسر بوده است و اوضاع و احوال روز اجازه مىداده مطالبى را ولو به ايجاز و اختصار نوشته است و در لابهلاى آنها گوشههائى از حوادث و رويدادها دستگير خواننده مىشود . در بعضى موارد صحنههائى را به صورت نمايشنامه طرح كرده است كه انعكاسى است از اخلاق اجتماعى آن دوران و نمودارى است از رفتار و كردار مردم عادى و كسبه و تجار و مأمورين دولت . در اين يادداشتهاى مختصر از زيادى ماليات ، از انحصارات دولتى ، تخته قاپوى ايلات ، غصب املاك ، تعدى ژاندارم و بسيار مطالب ديگر آگاه مىشويم . به طور مثال در بارهء انتخابات در همدان نوشته است : « انتخابات زورى شروع شد . در ابن سينا و مسجد جامع به همه آژان ورقهاى را تسليم مىكرد و به صندوق مىاندازند . آژان مردم را به زور داخل اين دو محل مىكند . » ( صفحهء 7750 ) در باب مجلس شوراى ملى مىگويد : « مجلس آنوقت فى الجمله اقتدارى داشت و مثل حالا نبود كه يك ادارهء دولتى باشد و هر قانونى را ميل دارند شب به آنها دستور مىدهند كى مخالف شود كى دفاع كند و بالاخره رئيس رأى بخواهد همه قيام كنند . » ( صفحهء 7688 ) راجع به امنيت قضائى مىنويسد : « مملكت اگر داراى يك كرور قشون باشد وقتى امنيت قضائى نباشد چه فايده دارد . صد هزار نفر در تهران ساخلوى قشون باشد رفع ظلم آن بيوهزن را بايد عدالتخانه كند كه نداريم . » ( صفحهء 7692 ) هر سال براى برداشت محصول به همدان مىرود ، قهوهخانههاى بين راه گرانفروشى مىكردند . در جواب اعتراض به گرانفروشى ، قهوهچى آوج مىگويد :